X
تبلیغات
نيلوفر زيبا
در اين بازار بي رونق ... نديدم دلبري زيبا ... كه دادم عقل و احساسم ... به آن نيلوفر زيبا

چقدر سخته وقتی پشتش بهته دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه دوستش داری

افسرده ، بي پناه ، پريشانحال ــــ افتاده ام به گوشه ي تنهائي من يكطرف نشسته ام و غمها ايستاده اند گرم و صف آرائي

مقياس عمر تعداد نفسهايي نيست که فرو ميبريم بلکه لحظه هاييست که نفسمونو بيرون ميديم

کاش مانيتورت بودم ... تا هميشه مقابلت بودم اي کاش کيبوردت بودم ... تا هميشه توي چنگت بودم اي کاش موست بودم ... تا هميشه تو مشتت بودم اي کاش موبايلت بودم ... تا هميشه همراهت بودم اي کاش ويست بودم ... تا هميشه در گوشت بودم اي کاش پسوردت بودم ... تا هميشه تو خاطرت بودم...

تو زيبا ترين روياي جواني من جاودانه ترين عشق زندگاني من بودي تنهاترين رويايي که حقيقت زندگي ام شد در آن زمان عسرت که چونان غنچه اي رسيده باز شد

اگر هر برگ موقع فرو افتادن فرياد مي کشيد پاييز غير قابل تحمل بود !!!!! انچه زيباست عزيز نيست..انچه عزيز است زيباست

عاشق كسي باشي حتي اگر سال ها هم نبينيش فراموشش نميكني ولي اگر فرا موشش كردي تو عاشقش نبودي فقط بهش عادت كرده بودي چون عشق چيزي نيست كه يك شبه بيايد ويك شبه برود و فراموش شود

ميدونين تفاوت شهرداري با صدا و سيما چيه؟؟؟؟ اولي آشغال جمع ميکنه...دومي آشغال پخش ميکنه

شب عروسي يه زوج ترك.. فاميل عروس: سبد سبد گل ياس ...عروس ما چه زيباست... فاميل داماد: گوني گوني پشکله ...عباس علي خوشگله

emam jom'e taabriz:be lotfe khoda amrika dar bazihaye asiyayi natavanest hatta 1medal ham biyavarad!!!!!!!

 ديروز در بعضي اماکن:از پذيرفتن خانمهاي بدحجاب معذوريم

امروز در بعضي اماکن:از پذيرفتن خانمها با شلوار کوتاه معذوريم

فردا در بعضي اماکن:خواهشا با شلوار وارد شويد

 

آخرين فيلم در حال ساخت سينماي ايران : زندگي پيامبران با حضور افتخاري علي دايي در نقش حضرت نوح

 

تركه تو جبهه بوده از هر طرف خمپاره ميومده يكي داد ميزنه سنگر بگيريد تركه از اون ور ميگه واسه من بربري بگيريد

ترکه ديش ماهوارشو مي ذاره رو پشت بوم روش مينويسه کولر

 

سريع از لپت يه کپي بگير مي خوام اصلش رو گاز بگيرم

ترکه ميره استخر آهنگ تايتانيک ميزاره قرق مي شه

از تركه مي‌پرسن: قبله كدوم طرفه؟ ميگه: كجا بهتون آدرس دادن؟

تکيه بر ديوار کردم خاک بر پشتم نشست

دوستي با هر که کردم عاقبت قلبم شکست

 

در ميان تپش هاي قلبي خسته! تحمل پرسيد دشوارتر از مرگ چيست؟ عشق گفت:فراق يار از همه دشوار تر است اي جانانه بدان زندگي هميشه بهاري نيست گاهي هم عابر خزان بر ان سايه مي افكند پس روزگاري كه وجودم را در اين جهان حس نكردي براي شاديم قطره اشكي بريز

خنده آدما هميشه از دلخوشي نيست،گاهي شكستن دل كمتر از آدم كشي نيست ،گاهي دل آنقدر تنگ مي شه كه گريه هم كم مياره ، يه حرف ساده هم گاهي چقدر غم مياره

مردم مرا در تابوت سياهي بگذاريد تا همگان بدانند سياه بخت بوده ام ، دستانم را باز بگذاريد تا همگان بدانند به دست كسي پيوند نخورده است ، چشمانم را باز بگذاريد تا همگان بدانند چشم به راه از دنيا رفته ام و در اخر سليبي از يخ بر مزارم بگذاريد تا بجاي مادرم برايم اشك بريزد

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است

ميدوني چرا وقتي توي چشمهاي كسي نگاه ميكني بيشتر دوستش داري چون خودتو توي چشماش ميبيني

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 18:24  توسط شروين م.  | 

عشق هديه اي نمي دهد مگر از گوهر ذات خويش وهديه اي نمي پذيرد مگر از گوهر ذات خويش عشق نه مالك است نه مملوك زيرا عشق براي عشق كافي است

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سكوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترك من و توست كه گاهي نمي توانيم در چشمهاي يكديگــر نگــــاه كنيم

سكوتم را به باران هديه كردم تمام زندگي را گريه كردم نبودي در فراق شانه هايت به هر خاكي رسيدم تكيه كردم

اما دريغ ودرد كه عمر با تو بودن چه زود گذشت وچه زود طعم بي تو بودن را چشيدم وچه زود بي تو ويران شدم واز پاي نشستم

خاموشم... مثل هر شب ... مثل هميشه... و ديواري كه مرا گوش ميدهد... هرشب... هر روز... بر ديوار قاب عكسي دارم... قاب عكس محبوب... كه مرا مي خواند و اتاقي بس سرد!... و دلي پر. از درد... همه ي حرف من و ديوار... آه... سكوتي بيش نبود در قبر شبانگاه...

ميشه بعضي ها رو مثل اشك از چشمات بندازي......اما نمي توني جلوي اشكي رو بگيري كه با رفتن بعضي ها ازچشمات جاري ميشه

يكي از بهترين ها مي گويد: اگر كسي واقعاً يكي را دوست داشته باشد، بيشتر از اينكه بهت بگه دوست دارم ميگه مواظب خودت باش، پس مواظب خودت باش

وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيارکسي رو که به صداقت حرفات محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته

دوستت خواهم داشت بي انکه بداني دوستت خواهم داشت بي انکه بگويم درد دل خواهم گفت بي هيچ کلامي گوش خواهم داد بي هيچ سخني در اغوشت خواهم گريست بي آنکه حس کني در تو ذوب خواهم شد بي هيچ حرارتي

عشق ورزيدن را فقط با عشق ورزيدن مي توان آموخت

عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است . عشق گوش دادن نيست بلکه درک کردن است . عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است . عشق کنار کشيدن و جا زدن نيست بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است

دريغا ، عشق فرض راه است همه كس را . دريغا اگر عشق خالق نداري ، باري عشق مخلوق مهيا كن تا قدر اين كلمات تو را حاصل شود . دريغا ، از عشق چه توان گفت و از عشق چه نشان شايد داد و چه عبارت توان كرد . در عشق قدم نهادن كسي را مسلم شود كه با خود نباشد و ترك خود بكند و خود را ايثار كند . عشق آتش است هر جا كه رسد ، سوزد و به رنگ خود گرداند .

اي عزيز ، به خدا رسيدن فرض است و لابد هر چه بواسطه آن بخدا رسند فرض باشد به نزديك طالبان . عشق بنده را به خدا رساند پس عشق از بهر اين معني فرض راه آمد . كار طالب آن است كه در خود جز عشق نطلبد ، وجود عاشق از عشق است بي عشق چگونه زندگاني كند . حيات از عشق مي شناسد و ممات بي عشق مي يابد .

سوداي عشق از زيركي جهان بهتر ارزد و ديوانگي عشق بر همه عقل ها افزون آيد . هر كه عاشق نيست ، خودبين و پركين باشد و خودرأي بود . عاشقي بيخودي و بي راهي باشد . دريغا ، همه جهان و جهانيان كاش عاشق بودند تا همه زنده و با درد باشند . اي عزيز ، پروانه قوت از آتش خورد . بي آتش قرار ندارد و در آتش وجود ندارد

تا آنگاه كه عشق او را چنان گرداند كه همه جان آتش بيند . چون به آتش رسد خود را بر ميان زند . خود نداند فرق كردن ميان آتش و غير آتش ، چرا كه عشق هم خود آتش است . چون پروانه خود را به ميان زند سوخته شود همه نار شود . از خود چه خبر دارد و تا با خود بود در خود بود عشق مي ديد و عشق قوتي دارد كه چون سرايت كند به معشوق ، معشوق را به خود كشد و بخورد .

بدايت عشق به كمال ، عاشقي را آن باشد كه معشوق را فراموش كند كه عاشق را حساب با عشق است با معشوق چه حساب دارد ؟ مقصود وي عشق است و حيات وي از عشق باشد و بي عشق او را مرگ باشد در اين حالت وقت باشد كه خود را نيز فراموش كند ، كه عاشق وقت باشد كه از عشق چندان غصه و درد و حسرت بيند كه نه دربند وصال شوند و نه غم هجران خورد ، زيرا كه نه از وصال او را شادي آيد و نه از غم فراغ او را غم و رنج آيد .

همه خود را عشق داده باشد . جهاني طالب بهشت شده اند و يكي طالب عشق نيامده . از بهر آن كه بهشت نصيب نفس و دل باشد و عشق نصيب جان و حقيقت . هزار كس طالب مهره باشند و يكي طالب در و گوهر نباشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 23:25  توسط شروين م.  | 

اينکه جوهر ذات الهي ، عشق است و چون پيش از آفرينش در وحدت مطلق خود نگريست « عاشق ذات خويش گشت » و با عشق براي خود در خود تجلّي کرد و چون اراده کرد که آن حب را دور از غيريت و ثنويت به صورتي ظاهر در نگرد ، از عدم ، صورتي از ذات خويش را از جميع صفات و اسماء بيرون آورد که همان انسان بود و حق با آن و در آن تجلّي يافت .
گفتم اسرار ازل چيست ، بگو ؟ گفت که گشت
عاشق جلوه ي خود شاهد بزم آرايي
گشت مجذوب خود و دور زد و جلوه نمود
شد از آن جلوه به پا شوري و استيلايي
سر بر سر هستي از اين عشق از اين جاذبه خاست
باشد اين راز زاسرار ازل افشايي
« ملک الشعراي بهار »
و چون خداوند ، مظهر جمال و زيبايي کامل بود و چشمي مي طلبيد که او را بنگرد ، چرا که نکو رو ، تاب مستوري ندارد و زيباشناسي که نياز اظهار به صاحب جمال را بر آورد و خريداري که عشوه ي معشوق را به جان و دل بپذيرد و صحراي عالم وحدت و جام فيض سرمدي ( = جاودانه ) خالي از اينگونه صاحب نظري بود و حتي :
فرشته ، حُسن نداند که چيست اي ساقي بخواه جام و گلابي به خاک آدم ريز
« حافظ »
پس انسان زيبا طلب و صاحب دل ، خلقت يافت که ؛

اي حُسن تو را ديده ي ما گشته خريدار گر ديده نباشد که کند حُسن تو اظهار
هر ديده از او هر نفسي ديده جمالي زو تازه شده ديده و ديدار
« مغربي »

بدين گونه عرفا هدف خلقت انسان را با برداشتي عاشقانه و جمال شناسانه بيان مي کنند . که تنهايي و جمال و عششق به ذات خويش در خدا دست به دست هم نهادند و بهانه ي آفرينش انسان شدند و گرچه انسان محتاج وجود خداست ، ولي :
عاشقان هر چند مشتاق جمال دلبرند دلبران بر عاشقان از عاشقان عاشق ترند
در گلستان گه به پاي بلبلي خاري خلد نو عروسان چمن صد جامه بر تن مي درند
« مولوي »
اي همگي صفات من آئينه ي صفات تو
نيست حيات من به جز شعبه اي از حيات تو
جام جهان نماي من صورت تست گرچه هست
جام جهان نماي من صورت ممکنات تو
گنج تويي ، طلسم من ، ذات تويي ، اسم من
حل شود از ظهور من جمله ي مشکلات تو
« مغربي »

بسي آشکار است که اينگونه تفسير و تعبير از غايت خلقت يا تکوين و صدور انسان نمي توانست و نمي تواند با ظواهر شريعت و دين و مذهب ، سازگاري داشته باشد و اختلافات بين عرفا و زاهدان و خشک مذهبان پديد آمد ، چندان که به طرد و تکفير عرفا منتهي گرديد .
بنابراين عرفا بايستي به اين نظر و رأي خود لباسي از دين و شريعت مي پوشاندند تا مستمسکي در دست ظاهر پرستان نباشد . پس دست به آيات و احاديث و رواياتي بازيدند که با قول و گاه نظر آنان موافقت و همراهي داشته باشد و البته چنين سخناني در بين کلام خدا و احاديث قدسي کم نبود .
کساني که به سخن دل گوش فرا مي دادند ا جمله اين احاديث قدسي ، حديث مشهور « کنز مخفي » است و همانطور که گذشت هدف خلقت را از زبان خدا چنين بيان مي دارد :

« کُنتُ کَنزَاً مَخفيّاً فَاَحبَبتُ اَن اُعرَفُ وَ خَلَقتُ الخَلقَ لِکَي اُعرَفَ »
من گنجي پنهان بودم ، دوست داشتم شناخته شوم ، خلق را آفريدم تا مرا بشناسند .

همانگونه که ملاحظه مي شود در اين حديث ، معرفت بر وجود خدا ، هدف خلقت بيان شده و معرفت در بطن خود تفسير مبتني بر عشق و تنهايي و زيبايي را دارد . چرا که معرفت داشتن ، عاشق بودن است و همرازي و همدلي و مفتون جمال محبوب بودن .
تا ابتداي قرن دوم هجري نقل اين حديث ممنوع بود و به همين علت التفات چنداني از جانب محدثين ( = اهل حديث ) به اين حديث نمي شد .
احاديث قدسي از لحاظ سند و صورت دچار دگرگوني هايي شده اند و حديث « کنز مخفي » هم چنين سرنوشتي مي تواند داشته باشد و به همين علت از اين حديث نمي توان انتظار داشت که خالي از تغييرات باشد . از عرفا سخناني بسيار در مورد اين حديث در دست است که مي توان بيان کرد . از باب مثال بايزيد بسطامي گويد که چون مقصود اصلي خلقت معرفت به وجود رب بوده ليک عامه ي خلق از اداي فرض ناتوان آمدند و رسول اکرم از زبان ايشان فرمود :
« سبحانک ، ماعرفناک حق معرفتک »
خداوندا تو پاکي و آنچنان که شايسته ي تو بود نتوانستم تو را بشناسم .

اي عزيز بدان که خلق را در مرتبه ي اول ، وظيفه ي عبادت خداوند است و عرفا را در مرتبه ي اول وظيفه ي معرفت به حق و سپس عبادت اوست .
از اين رو عبادت عامه در بيشتر موارد به قالب بدون روح ماند اما عبادت عارف و حتي تفکر او و آه کشيدن او به وقت دلتنگي ، عبادتي تواماً با روح و جان است . پس هر کس از مقصود حقيقي آفرينش ، که شناخت و مشاهده ي خداست اِعراض کند ، حق او را به خدمت و طاعت مشغول نموده و آنان به قلب بدون روح دل خوش داشته و بسنده نمايند .
حلاج آن شهيد راه مکاشفه و عشقِ حق ، گويد : حق ، خلق را براي عبوديّت خاص و خالص آفريد . منعوت به فکر و به ذکر و شکر و معرفت و رسيدن به معرفت را که مرحله ي نهايي آن عشق به خداوند جميل است در طي شرحي طولاني بيان مي کند که چگونه حق در ذات خويش خواست عشق به خويش را در آئينه ي معرفت مخلوق ، معشوق وار ببيند . پس انسان را آفريد که کان جمال و کمال را که مخفي بود ظاهر ببيند و عاقبت جان بر سرِ اين کلامِ حق گذاشت .

حلاج بر سر دار خوش گفت اين ترانه حقا که حق حقم چون ايزد يگانه
در فهم تو نگنجد فرياد حق و حقم صد شکر از اين محبت اين لطف بي کرانه

عين القضات همداني ، شهيد عقيده ي عاشقانه در مورد حديث « کنز مخفي » گويد :
عبوديت خاليست بالا گرفته بر چهره ي جمال ربوبيت ... جمال چهره ي ربوبيت بي خالِ عبوديّت ، لغت کمال ندارد و خال عبوديّت بي جمال چهره ي ربوبيّت خود، وجود ندارد .

گفت گنجي بدم نهاني من خلق الخلق تا بداني من
« سنايي غزنوي »

محي الدين ابن عربي : ضمن بيان شرحي مبسوط از حديث « کنز مخفي » ، رساله اي در جواب خرده گيران نوشته و چنان از عشق و محبت حق سخن گفته که جاي هيچ انکاري از طرف هيچ منکري را نگذاشته است .
سعدي در رساله ي « عقل و عشق » خويش گويد : هيچ داني که معني حديث « کُنتُ کَنزَاً مَخفيّاً ... » چيست ؟ کنز عبارت است از نعمت بي قياس پنهاني ، و کس ندانست جز تني چند از اخص خواص و ذات او کس نداند جز تني چند از ابدال .

بکوش تا به کف آري کليد گنج وجود که بي طلب نتوان يافت گوهر مقصود
بگفت کنز چه معني است دوست را يعني که تو نبودي و ما را هواي عشق تو بود
« کمال خجندي »
***
کنت کنزاً مخفيا از ادراک هر بي ديده است
چون تو داري گوهر آن گنج پنهان ، غم مخور
« عماد الدين نسيمي »

اما هدف غايي از اين نوشتار اينکه : بين تمامي عرفا ، اين حديث شهرت داشته و مقبوليت عام دارد و مفهوم آن صحيح بوده و هيچ مخالفتي با ارکان شريعت محمدي (ص) ندارد ، چرا که اکثر علما و عارفان شيعه و سني ، آن را صحيح المعنا دانسته اند ؛ پس به فکرت و تعمقي عميق بر لب درياي مفهوم آن بنشين و به اذن الله چونان غواصي دُرّهايي گران صيد کن

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 23:22  توسط شروين م.  | 

گاهي كه دلم
به اندازهء تمام غروبها مي گيرد
چشمهايم را فراموش مي كنم
اما دريغ كه گريه ي دستانم نيز مرا به تو نمي رساند
من از تراكم سياه ابرها مي ترسم و هيچ كس
مهربانتر از گنجشكهاي كوچك كوچه هاي كودكي ام نيست
و كسي دلهره هاي بزرگ قلب كوچكم را نمي شناسد
و يا كابوسهاي شبانه ام را نمي داند
با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست

از دل هر كوه كوره راهي مي گذرد
و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد
و شبي نيست كه طلوع سپيده اي در پايانش نباشد
از چهل فصل دست كم يكي كه بهار است
من هنوز ترا دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 23:20  توسط شروين م.  | 

باز هم احساس کرده اي که شايد من هستم

و چه خود خواهانه

تنهايي عاشقي مي کني

ومن چه مظلومانه عشق را سکوت مي کنم

به سادگي يک رهگذر

عشق مي ورزي

سخن شيرين مي گويي

ولي فردا راهت را گم مي کني

وهر روز پنجره را باز مي کنم

به آسمان مي نگرم

گاهي خورشيد را مي بينم

وشايد تورا

حتي نمي دانم خانه ات کجاست

به روي همه در را باز مي کني

وبا نگاهي ولبخندي در رامي بندي

تو آمدي عاشق باشي ولي رفتن را خود به من آموختي

تو امدي به ديدارم که تا هر وقت دلت خواست مرا ببيند

ولي دلت دروغ مي گفت

چشمهايم صبور شده اند

وقتي که باور کردند چشمهايت باور کردني نيست

در فصل بهار سال نو در خانه تکانيه دلت

عشق کهنه شعرهايم را دور بريز

ديوار فاصله ها بسيار بلند است

ومن هر روز صدايت مي کنم

در شلوغي ايستگاه دلت

صدايم را نمي شنوي

دلم اول اشنايي غربت را فهميد

وبه روياها رفت واين حادثه نها ن شد

بي صدا شد

وغريبانه فراموش شد....

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 23:18  توسط شروين م.  | 

از کسي که دوستش داري ساده دست نکش !

شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي

واز کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبور نکن

چون شايد

هيچوقت

هيچ کس

تورو به اندازه اون دوست نداشته باشه!!!!

 

 

عشق يعني:

انقدر تلاش كني,تا به اوني كه مي خواي برسي!

به تركه ميگن تو المپيك مي خواي چه مقامي بياري ؟

ميگه : مقام معظم رهبري

از يارو مي پرسن ساعت چنده؟

ميگه : 3.30

ميگن: پس هنوز ساعت چهار نشده . ....

يارو ميگه : ديگه اينشو نمي دونم

بوسه تصادفي است که خسارت ندارد آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد

عشق عينك سبزيست كه كاه را يونجه مي بيند

يه ضرب المثل نميدونم کجايي ميگه که : به هيچ کس به جز خودت و اسبت اعتماد نکن منم به جز خودم و خودت به هيچ کس اعتماد ندارمااااااااااااااااااااااااااااا

اگر تنها باشم همان قدر عاشقم كه در كنارت باشم.اين تو نيستي كه در من عشق مي آفريني
اگر تو خالق عشقم باشي طبعا آنگاه كه تو نيستي عشق هم ناپديد خواهد شد.اين تو نيستي كه در من عشق مي آفريني اين منم كه آن را همچون باران بر تو مي بارم

لحظه اي را که تو با او مي رقصي من همراه غم به جاهايي که عطر تو را دارند مي رويم.

هنگامي که تو با او مي خندي اشک چشمانم مرا به دردهاي دور رهنمود مي کنند.

هنگامي که او بوسه بر لبان گرم تو ميزند ،من بوسه بر خاک سرد عشقم ميزنم.

هنگامي که حرم نفس او بر تن ياس گونه تو مي نشيند من در سرماي تنهايي هيزم ياد تو را بر کوره سرد خاطرات ميريزم.

هنگامي که او وتو در روشنايي روز دست در دست هم به سوي افق مي رويد اين منم ،شاهزاده شب که در شب بي تو مسافرم از غروب تا هميشه.

 

به خدا عشق به رسوا شدنش مي ازرد× و به مجنون و به ليلا شدنش مي ارزد
دفتر قلب مرا واکن و نامي بنويس ×سند عشق به رسوا شدنش مي ارزد

 Tech Support: "Do you have any windows open right now?" Customer: "Are you crazy woman, it's twenty below outside ..."

مشتري: آقا مايع ظرفشويي دارين؟ فروشنده: گلي خوبه؟ مشتري: خوبه سلام مي رسونه

If your wife and your lawyer were drowning and you had to choose, would you go to lunch or to the cinema?

pesare shooshtarie be babash mige:bua ache ama mesle kol mardom pe kashti namrim kish.buash beguesh :eghze harf mazan bache, das shenoto zan J

 

همه رفتن كسي دور و برم نيست ، چنين بي كس شدن در باورم نيست ، اگر اين آخر و اين عاقبت بود ، به جز افسوس هوايي در سرم نيست × همه رفتن كسي با ما نموندش ، كسي خط دل ما رو نخوندش ، همه رفتن ولي اين دل ما رو ، همون كه فكر نمي كرديم سوزوندش × عجب بالا و پايين داره دنيا ، عجب اين روزگار دلسرد با ما ، يه روز دور و برم 100 تا رفيق بود ، منو امروز ببين تنهاي تنهام .

kheili ha kasi ro mikhahand ke ba anha savare limozin shavand ama shoma kasi ro bekhahid ke agar limozin kharab shod ba shoma savare otoboos shavad.

opera winferey

/// \\\

<( @ @ )>

--o00--------00o--

....

.....

......delam barat tang shode bood oomadam, kilid nadashtam az divar oomadam bala bebinamet

 

2تا جوجه عاشق هم ميشن .. هميشه با هم بودن ..اما وقتي بزرگ ميشن هر 2تا خروس بودن .!نتيجه اخلاقي : تا وقتي جوجه اي .. عاشق نشو و و و و !!!

1 روز يه ترکه از يه نفر ميپرسه ساعت چنده

يارو :3:30

ترکه دارم ديونه ميشم از صبح تا حالا از هر کي پرسيدم يه چيزي ميگه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 16:1  توسط شروين م.  | 

Va che bi rahmand faseleha ke az duri man o to del khoshand va bi rahmtar az an toee ke be kalamiyo negahi sokute in faseleha ra nemishekani

:Mahi be ab goft

!...to nemituni ashkaye mano bebini, chon man toye abam

Ab javab dad

ama man mitonam ashkaye to ro ehsas konam, chon to toye ghalbe mani

Sangi ke taaghate zarbehaye tishe ro nadare,tandisi ziba nemishe

Faghat ye bar forsat dari ta az vojodet tandis besazi

Pas az zakhme tishe khaste nasho

 

ترکا سفينه ميسازن که برن خورشيد . ناسا بهشون ميگه بندههاي خدا نکنيد اين کارو ذوب ميشيد .
ترکا هم پيغام ميدن نه ذوب نميشيم فکر اونجا رو هم کرديم :اگه طبق برنامه پيش بريم شب ميرسيم خورشيد

عشق تنها براي يك بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود كه به تو ورزيدم حقيقتا همان يك بار حقيقتا همان يك بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم

گفت : مي خوام برايت يادگاري بنويسم . گفتم : کچا ؟ گفت : رو قلبت. گفتم : مگه مي توني ؟؟؟ گفت : آره سخت نيست . گفتم : باشه بنويس تا هميشه يادگاري بمونه . يه خنجر برداشت . گفتم اين چيه ؟؟؟ گفت : هيسسسسسسسسسسسسس. ساکت شدم . خنجر را برداشت و با تيزي خنجر نوشت : دوست دارم ديونه اون رفته ؟؟؟ کجا ؟؟؟ نمي دونه . اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده " دوستت دارم ديونه "

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 22:30  توسط شروين م.  | 

به عشق گفتم : تا تو را دارم تنها نيستم گذاشت و رفت ... به احساس گفتم : تا تورا دارم تنها نيستم من رو گذاشت و رفت ... به وفا گفتم : تا تو را دارم تنها نيستم اونم من رو گذاشت و رفت ... ولي وقتي به تنهايي گفتم : تا تورا دارم تنها نيستم ،موندو همدمو مونسم شد

خدايا من از اين دنيا يه بار گذر خواهم کرد پس بگذار هر محبت و هر کار خوبي که مي توانم انجام دهم . خدايا کمک کن تا هم اکنون شروع کنم و اجازه نده که از آن غفلت و دوري کنم چون من از اين راه گذر نخواهم کرد

Migan ABBAS GHADERI Sabet Kard KHANANDEGI Tip Nemikhad… HAYDE Sabet Kard KhANANDEGI Ghiafe Nemikhad…. Va SHAMAEI ZADEH Ham Sabet Kard KHANANDEGI SEDA Ham Nemikhad

يارو سرشو بدون آب شامپو میزده میخواست بشوره. بهش میگن: چرا آب نمیزنی؟ يارو میگه: آخه رو شامپو نوشته بود برای موهای خشک

تا که بوديم، نبوديم کسي کُشت ما را غم بي همنفسي حال رفتيم همه يار شدند خفته ايم همه بيدار شدند قدر آيينه بدانيد چو هست نه در آن وقت که افتاد و شکست

Hata ye lahze ham labkhand ro az rooye labaye ghashanget bar nadar.chon yekasi tamame lahazate sh ro dare be labkhande to fekr mikone.

عاشقي يك شب است و پشيماني هزار شب حالا هزار شب پشيمانم كه چرا يك شب عاشق نبوده ام

روزي از عشق خودم را حلق آويز مي کنم و آخرين آرزوي من اين است که در روي طناب اسم تو را حک کنم تا حداقل در مرگم فکر کنم هميشه در کنارت خواهم بود

هر آدم لبخندی از خداوند است.تبريک به شما که زيباترين لبخند خداييد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 22:25  توسط شروين م.  | 

پنج تا جوجه می رن حموم بعد از چند دقيقه چار تاش جیغ و داد می کنن اگه گفتی چرا ؟ چون یکی شون خروس بود

وقتي به آسمان نگاه ميکني ... دوست داري کدوم ستاره مال تو باشه ؟ به اوني که کم نورتره قانع باش ... چون اوني که پرنورتره رو همه نگاه ميکنن

به خودت به چشم يه آدم زشت نگا نکن . فکرکن که يه ميمون خوشگي

فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست

زيباترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد، باوفاترين دوست به مرور زمان بي‌وفا شد، اين پرپر شدن از گل نيست و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است

اون چشاي قشنگ تو دل منو ميلرزونه نديدنت حتي يه روز چقدر منو ميترسونه با ديدنت آبي ميشم ، رنگه خوده دريا ميشم بدون اگه يه روز بري ، يه عاشقه تنها ميشم

تنها کسي که خوب من را درک مي کند يک روز اد ليست من را ترک مي کند

 يافتن دوستان خوب سخت است سخت تر از آن ترک آنهاست فراموش کردنشان غير ممکن است

گفتمش: دل مي‏خري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود

 

گفتم : غروب غمت را به هر بهايي خريدارم چند مي فروشي ؟ گفت : نمي فروشم گفتم : چرا ؟ گفت : زندگي بي غم معنا نداره


midooni chera khoda be to az hame chiz 2 ta dade be gheyr az DAHAN o BiNi ?chon vase khodet ye Ham ZABOON o ham NAFASE dige peyda koni

 اراده هاي ضعيف همواره بصورت حرف و گفتار خودنمائي مي کنند ،ليکن اراده هاي قوي جز در لباس عمل و کردار ظهور نمي يابد(گوستاو لوبون )

در هر ملت چراغي است كه به عموم افراد نور مي دهد و آن معلم است

 شكسپير : از دست دادن اميدي پوچ و آرزويي محال خود موفقيت و پيشرفت بزرگي است

نيچه : تدبير، متانت، محبت و گذشت مي توان دشمن را دوست گرداند

اون چشاي قشنگ تو دل منو ميلرزونه نديدنت حتي يه روز چقدر منو ميترسونه با ديدنت آبي ميشم ، رنگه خوده دريا ميشم بدون اگه يه روز بري ، يه عاشقه تنها ميشم

گفتم : غروب غمت را به هر بهايي خريدارم چند مي فروشي ؟ گفت : نمي فروشم گفتم : چرا ؟ گفت : زندگي بي غم معنا نداره

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 23:13  توسط شروين م.  | 

حضرت علي : انديشه نيك و مستقيم بهترين انديشه بشر است

گاهي يك سخن بستر هزار پيوند است انديشمندانه سخن بگوييد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 23:6  توسط شروين م.  |